بالاخره ماشینمون اومد

قبل از هر چیزی میلاد امام جواد رو به همه نی نی وبلاگیام تبریک میگم ایشاله اماممون خودش نگهدار بچه هامون باشه
و حالا
.gif)
سلام جوجو قشنگم
الان که دارم برات مینویسم ادارم و دلم حسابی برات تنگ شده .. گمونم خوابیدی الان آخه همیشه صبح زود بیدار میشی شیر میخوری یکمی بازی میکنی دوباره میخوابی .. مدتیه دیگه تو گهواره نمیزاریمت تقریبا از عید به بعد آخه هم قدت بلند شده و توش اذیت میشدی و هم یه دفعه پا میشدی ما هم ترسیدیم خدایی نکرده از توش در بیای بخوری زمین بلایی سرت بیاد.gif)
از این هفته برات بگم که پنج شنبه پیش قرار بود ببریمت درمونگاه برا قد و وزنت صبح که بیدار شدیم از شرکت سایپا زنگ زدن بیاین ماشینتونو ببرین تحویل 15 روزشون دقیقا شد 45 روزه من و بابایی با خوشحالی رفتیم ماشینو اوردیم و اومدیم و با مامان بزرگت بردیمت برا درمونگاه قدت شده بود 75 سانت وزنت هم 11
کیلو و دور سرت هم 45 سانت
همه چی خوب بود خدا رو شکر بعد از ظهرش من و بابایی و مامان بزرگت و عمت رفتیم مهران و صالح آباد برا زیارت ماشین به قول مامان هم رفتیم امام زاده سید حسن هم امام زاده شیخ الیاس و هم امام زاده علی صالح تو راه همش خواب بودی اصلا هم شیر نخوردی ولی مهران که رسیدیم از ماشین که پیاده شدیم هوا خیلی گرم بود بستنی خردیم یه خورده کوپولو هم به تو دادیم وای چقدر دوست داشتی همش بستنی میخواستی ولی خوب بستنی برات خوب نیست و ما هم بهت ندادیم خوشبختانه هوا خیلی خوبه و حالا که بالاخره صاحب ماشین شدیم مسافرتامون شروع شده
فردا میخوایم بریم دره شهر و لرستان و تا شنبه هم اونجاییم خدا کنه تو اذیت نشی
اینم چند تا عکس برا اینکه این تایپک خالی از عکس نباشه

عکسی که من از بابایی گرفتم امام زاده شیخ الیاس که خورشید داشت غروب میکرد و خیلی قشنگ بود راستی این امام زاده بیرون شهر و تقریبا تو یه بیابونه


امیر مهدی با کلاه قرمزش






بالاخره ماشینمون اومد 




